ضمیر ناخوداگاه

با استفاده از این تکنیک ، هر ترس را که مانع شما می شود ، شکست دهید!

بدون دیدگاه

به ترس هایتان ضربه بزنید

ذهن ما طوری طراحی شده است که ما را از انجام هر کاری که ممکن است به ما آسیب برساند ، متوقف می کند. مغز برای جلوگیری از هر چیز ترسناک ، دشوار یا ناراحت کننده ساخته شده است. این مکانیسم داخلی برای بقا است که برای محافظت از هر یک از ما طراحی شده است .این در حالی که همزمان منطق را از بین می برد ، خطر را بزرگ جلوه میدهد. با این حال ، ممکن است چیزهایی را ترسناک عنوان گذاری کند که در واقع بر اساس سوء تعبیرهای دوران کودکی مضر نیستند. برای داشتن چیزهایی که بیشتر از همه میخواهیم همچنین ذهن شروع به تحلیل و ایجاد ترس ها و نگرانی ها میکند.

شما باید با قویتر و مصمم تر شدن از  عادت های خود ، آن ها را شکست دهید. وقتی مغزتان سعی میکند با این جمله که ” اگر اینطور شود چه” که سرشار از ترس است، شما را منصرف کندو از حرکت بی اندازد, تلاش آگاهانه ای وجود دارد که این اتفاق را متوقف می کند. قبل از اینکه مغز سعی کند  شخصی را از یک چیز ناراحت کننده منصرف کند ، فقط چند ثانیه زمان دارد تا این ایده را به اقدام تبدیل کند. این امر بسیار مهم است زیرا شخص را از حالت اجرای خودکار ، به موقعیتی می برد که آگاهانه انتخاب کند و تصمیم بگیرد که چه اتفاقی خواهد افتاد ، و همه اینها در مرحله عصبی و روانی هنگام اجرای عمل اتفاق می افتد.

ترس چیزی است که همه ما را در یک نقطه یا نقطه دیگر متوقف می کند. اما ، باید از کنار هر ترسی که مانع از دستیابی فرد به آنچه که واقعاً می خواهند میشود، عبور کرد. ما همیشه نمی توانیم روی حوادث یا برداشتهای بیرونی که دیگران دارند ، تمرکز کنیم. تنها مواردی که می توانیم کنترل کنیم همان چیزی است که توجه خود را معطوف آن کرده ایم و معنا و مفهومی که تصمیم گرفته ایم‌ مبنی بر تفسیر جدید و اقداماتی که میخواهیم انجام دهیم، به آنها داده ایم.خوشبختانه تصمیمات همیشه تحت کنترل ما هستند. این تصمیمات ممکن است همیشه آسان نباشند ، اما وظیفه فرد این است که خود را از هر محدودیت درک شده عبور دهد.

به عبارت دیگر، شما از دانستن اینکه چه کاری باید انجام دهید تا چیزی که میخواهید را داشته باشید،  به سمت اقدام برای آماده سازی فوری بدنتان جهت همکاری کردن با آن میروید. آنچه باعث راحتی فرد می شود می تواند تمام پیشرفت را به سمت آنچه مورد نظر است متوقف کند. آنچه ناراحت کننده است باعث رشد فرد می شود و به نوبه خود باعث تجربه ی به ظهور رساندن‌ چیزهایی که میخواهد میشود. این امر مستلزم ترک عادت شک به خود است که باعث ایجاد تردید میشود و به ثمر رسیدن خواسته ها را متوقف میکند.

ترس دشمن مرگبار موفقیت است

ترس تلاش را از کار می اندازد ، ابتکار عمل را  نابود میکند و توانایی های ذهنی را از بین می برد. ترس و نگرانی دست به دست هم می دهند و هرکدام دیگری را تولید می کنند. نگرانی هرگز در غلبه بر مشكل یا رفع مشكل موفق نبوده است. این تنها اقدام برای از بین بردن سلامتی ، از بین بردن شادی و آرامش ذهنی و دشوار تر کردن غلبه بر مشکلات  و کمتر کردن حل آنها است.

تا زمانی که ترس در مورد خواسته ها برطرف نشود ، توفیقی حاصل نخواهد شد. اهداف عالی ، تحصیلات عالی ، کمک از دوستان و اقوام و حتی توانایی های نبوغانه همه در صورت اینکه ذهن بدون داشتن تصمیم برای مقابله با آن ، ترس را به اجرا در بیاورد، بی فایده است. وقتی ترس کنار میرود ، در را به روی موفقیت باز میکند. بسیاری از افراد به خود اجازه می دهند ترس از کمبود ، ترس از افکار عمومی ، ترس از بیماری یا مرگ را بپذیرند و ترس از این داشته باشند که آنچه امروز متعلق به آن هاست، فردا مالکیت آن را نداشته باشند. این پیشنهادات از جهات زیادی ارائه میشود و اجتناب از آن دشوار است و کاملا کنار گذاشته میشود.با این حال ، این ترس ها همان چیزی را که رویش تمرکز دارند را جذب می کنند و فرد را در سناریوی تکرار همان نگه می دارد.

ترس همچنین باعث ایجاد حالت جسمی در بدن می شود. این حالت فیزیکی  دقیقاً همان حالت فیزیکی است که در اثر هیجان تولید می شود. هیجان و ترس باعث ایجاد همان آدرنالین می شود که منجر به ضربان قلب سریعتر ، تعریق  ، گره خوردن  معده و افزایش کورتیزول می شود. هر کدام بدن را به حالت بیش از حد هشدار می فرستند تا بتواند برای عمل آماده شود.تنها تفاوت بین ترس و هیجان کاری است که مغز هنگام وقوع این واکنشهای جسمی انجام می دهد. مغز آن را قالب بندی می کند ، یا با توجه به آنچه که می فهمد آن را نام گذاری میکند- ترس یا هیجان.

واکنش مغز در برخورد با هیجان و ترس

‏ در طول هیجان ، مغز در حال تفکر در امتداد خطوط فکری با مضمون “این عالی است” میباشد. ویا “نمی توانم صبر کنم، این خیلی سرگرم کننده خواهد بود! “. ولی در هنگام ترس ، مغز به گونه ای واکنش نشان می دهد که می گوید: “امکان ندارد من این کار را انجام دهم. من را از اینجا بیرون ببر؛ این خطرناک و ناراحت کننده است. “. و این بدان معناست که ، مغز یا برای شما کار می کند یا علیه شما کار می کند ، اما تأثیرات فیزیولوژیکی این دو حالت تقریباً یکسان است.

وقتی احساس ترس می کنیم ، بدن در یک حالت عصبی و بیش از حد آگاهی از آنچه اتفاق می افتد قرار دارد. وقتی آرام هستیم ، پاسخ احساسی بسیار کمتری داریم ، زیرا ریلکس هستیم. رفتن از حالت اول به حالت دوم در یک زمان کوتاه بسیار دشوار است. بنابراین ، برای اینکه بتوانیم کاری را که ذهن انجام می دهد دوباره قالب بندی کنیم و درک آن را از ترس به هیجان تغییر دهیم ، یک تکنیک عالی استفاده از تکیه گاه ذهنی است.

تکیه گاه ذهنی اصطلاحی شناختی است که گرایش رایج برای اعتماد زیاد به اولین اطلاعات ارائه شده هنگام تصمیم گیری را توصیف می کند. ما می توانیم به طور تصادفی به تجربه متصل شویم ، بنابراین چیزی خنثی مانند صدا ، تصویر ذهنی یا لمس می تواند با آن تجربه مرتبط شود. سپس تکیه گاه ذهنی ، افکار یا حالات مرتبط با آن را برمی انگیزد. این به سادگی ارتباطی بین یک محرک و یک واکنش عاطفی خاص است.

اگر تا به حال با دوست خود جوکی داشتید که تنها شما و دوستتان موضوع آن را میدانید  که در آن یک کلمه ، عبارت ، صدا یا تصویر خاص باعث می شود هر دو بخندید در حالی که دیگران این را طنز نمیپندارند ، این یک تکیه گاه ذهنی  است.

بیش از این، هر یک از ما توانایی این را داریم که محرک های مشخصی را با احساسات مثبت تکیه گاه ذهنی کنیم و هر زمان که بخواهیم با یادآوری این احساسات مثبت ، آنها را تحت کنترل آگاهانه خود دربیاوریم و هر موقع که میخواهیم آنها را فرا بخوانیم. با این کار ، می توانید هر زمان که تقاضا کنید احساس اعتماد به نفس ، خوشبختی ، مثبت بودن ، صلح و انرژی را احساس کنید. با استفاده از تکنیک زیر ، اگر یکی از این احساسات برای یک شرایط آینده مورد نیاز است یا در حال حاضر در حال وقوع است ، می توانید یک تکیه گاه ایجاد کنید تا در صورت نیاز به آن ، اعتماد به نفس پیدا کنید.

ایجاد تکیه گاه ذهنی مثبت برای جلوگیری از ایجاد ترس

انتخاب خاطره ای متناسب با احساسی که لازم دارید…

مرحله اول: خاطره ای را انتخاب کنید که به آن احساسات قوی و مثبتی داشته باشید. اگر می خواهید اعتماد به نفس خود را تکیه گاه ذهنی قرار دهید ، از گذشته خود رویدادی را انتخاب کنید که واقعاً نسبت به آن اعتماد به نفس داشته باشید. اگر این احساس شادی است که  می خواهید از طریق تکیه گاه ذهنی خود دوباره آن را خلق کنید، لحظه ای را انتخاب کنید که احساس خوشحالی شدیدی داشته اید. اگر می خواهید شهامت را به عنوان تکیه گاه بدست آورید ، خاطره ای از زمانی را انتخاب کنید که استثنا نسبت به خود مطمئن بوده اید.

مرحله دوم : با حافظه ارتباط برقرار کنید. با چشم خود خاطره را ببینید و آنرا  زنده کنید. سعی کنید تصویر را بزرگتر ، روشن تر و واضح تر کنیداین در حالی است که عمداً احساسی را که از آن لذت می برید افزایش پیدا میدهید.

اگر نمی توانید زمانی را به یاد بیاورید که آن حسی را که می خواهید احساس کنید ، تصور کنید که آن کسی هستید که به خاطر داشتن این حالت خاص او را تحسین می کنید. کاملا خود را جای او بگذارید و به روش او فکر کنید، احساس کنید و اقدام کنید. به عنوان مثال ، تونی رابینز چقدر می تواند با اعتماد به نفس در مقابل تماشاگران برنامه اجرا کند؟ اوپرا وینفری یا لس براون یا سوز اورمان چطور؟ آنها در مقابل چیزی که فکر می کنید ترسناک است چگونه عمل می کنند؟ شما می توانید هر شخصی را که تحسین می کنید از جمله خودتان را انتخاب کنید! نکته اصلی این است که هرچه تصویر واضح تر باشد و هرچه احساسات شدیدتر باشد ، تکیه گاه شما بهتر خواهد بود.

مرحله سوم : احساس را تکیه گاه قرار دهید. همانطور که در بالا ذکر شد ، هنگامی که احساسات مثبت را شروع می کنید ، یک محرک فیزیکی در بدن ایجاد کنید. می توانید دو انگشت خود را به هم بمالید ، لاله گوش خود را بکشید یا خود را به آرامی نیشگون بگیرید.همچنین می توانید از یک تصویر ذهنی خاص یا صدا برای ایجاد ارتباط بین تکیه گاه و تجربه استفاده کنید ، با این حال اکثر افراد می دانند که تکیه گاه فیزیکی برای آنها بهتر کار می کند.

وقتی احساسات در اوج است ، محرک خود را رها کنید. این ممکن است کمی تمرین لازم داشته باشد ، اما بعد از چند بار تلاش آسان تر می شود.

تکیه گاه ذهنی خود را با تمرین ایجاد و تثبیت کنید

مرحله چهارم : تکیه گاه ذهنی خود را آزمایش کنید. برای این کار حالت ذهنی خود را بشکنید. تقریباً بین 30 ثانیه تا یک دقیقه کاری کاملاً غیرمرتبط انجام دهید تا ذهنتان کاملاً از این تمرین خارج شود. به عنوان مثال ، بروید یک لیوان آب بیاورید ، یا بخشی از آهنگی را که دوست دارید گوش دهید. پس از آن ، با استفاده از محرک خود ، تکیه گاه ذهنی خود را آزمایش کنید. اگر تکیه گاه ثابت شده باشد ، همان احساسات شدیدی را که در آن‌خاطره حس می کنید ، احساس خواهید کرد.

مرحله پنجم : تکرار کنید. برای رسیدن به بهترین نتیجه ، این روند را 3 یا 4 بار تکرار کنید. شما می توانید این کار را با همان خاطره و یا خاطرات مختلف برای همان‌حالت عاطفی که روشی عالی برای تقویت واقعی اثر محرک است، انجام دهید .به عنوان مثال ، اگر 3-4 خاطره مختلف از “اعتماد به نفس” را برای محرک خود جمع کنید ، دفعه بعد که به اعتماد به نفس نیاز داشتید می توانید از تکیه گاه خود استفاده کنید تا یک اعتماد به نفس قدرتمند در بدن ایجاد کند.

این روش شما را تحت کنترل نگه می دارد (یا تکیه گاه ایجاد میکند) بنابراین در هر موقعیت یا احساسی که هنگام نگرانی یا ترس سعی در انسداد شما دارد را تشدید نمی کنید. این به شما کمک می کند تا بر افکاری که در یک شرایط خاص فکر می کنید و احساسات و رفتارهایی که با آن افکار مطابقت دارد را تحت کنترل داشته باشید. هر وقت ترس ایجاد شد از تکیه گاه خود استفاده کنید تا بتوانید حالت مبتکرانه تری ایجاد کنید که شما را آماده نگه دارد. همچنین میتوانید از این تجربه برای ایجاد یک تکیه گاه توسط تصویر سازی نتیجه نهایی تان بعد از به دست آوردن چیزی که از آن میترسید و احساسی که ممکن است در شما ایجاد کند، استفاده کنید.

این روند به مغز پیامی میفرستد که بدن دارد این تاثیرات را به جای ترس به صورت احساس هیجان تجربه میکند. این روش طریقه ی فکر کردن مغز در مورد شرایط را به حداقل میرساند و احساس ترس را از بین میبرد. هرچه این عمل در شرایطی که ترس ضروری نیست بیشتر تمرین می شود ، مغز بیشتر آن شرایط را با تکیه گاه منطبق میکند به جای اینکه با احساس منفی منطبق کند. به تدریج ، هر ترس که مانع موفقیت شما می شود ، می تواند با این روش برطرف شود!

نتیجه طبق اصول ذهن ناخودآگاه

آنچه اصول ذهن ناخودآگاهلدان تاکید دارد این است که ذهن خودآگاه تربیت نشده یا نفس , مدام با ایجاد ترس از از موفقیت ها جلوگیری میند . زیرا ایجاد ترس و نگرانی مانع از تغییر و حرکت به سمت خواسته میشود تا وضعیت را در همان شکل که هست حفظ کند . زیرا ذهن خودآگاه کارش از تغییر گریزان است و ثبات و حفظ بقا را در تحلیل و ایجاد ترس میداند تا ممانعت کند . بنابراین اولین قدم برای رسیدن به موفقیت و زندگی کردن در وضعیت دلخواه , آغاز تربیت همین ذهن تحلیل گر هست .

با تربیت ذهن خودآگاه , ذهن ناخودآگاه که مجری قدرتمند افکار و احساست ما هست بهتر و سریع تر فعالیت خود را انجام داده و ما را به خواسته هایمان میرساند . تکنیک های مختلف و موثر و در عین حال ساده ای وجود دارد که بتوان تکیه گاه یا همان شرطی سازی های ذهن را تغییر داد تا بیشتر ما را به سمت خواسته ها سوق دهد و این تکنیک که در این مقاله مطرح شد تکنیک موثری است که میتواند ترس های ذهن را تغییر دهد . ولی درست ترین راه در اصول ذهن ناخودآگاه تربیت ذهن خودآگاه هست .

ترجمه و تطبیق داده شده مقالات با اصول ذهن ناخودآگاه توسط استاد ابراهیم منصوری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست